غروب
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 6:50
اگه بگم امشب از غروب تا حالا دقيقا تا همين الان! به ميزان زيادي و حجم خيلي گسترده اي دلم گرفته... حوصله تون از پستهام سر ميره؟؟؟ چرا من خوب نميشم شما از دست اين حرفام راحت بشين؟! *طاقت بيار دل من...تا كي گريه و غصه... بخدا خودمم خسته شدم از حرفاي تكراري... تا ميخوام بنويسم ميبينم باز هموناست،با نوشت...
دو دیقه تنفس لطفا!
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 6:50
ادم دو ساعت عين آدم بخوابه اما يه شب تا صبح عين مرغ پركنده هي جا نپره...چرا من اينقدر با خواب مشكل دارم؟! چشمام داره از خواب ميسوزه اما مگه خوابم ميبرهبعضي وقتا بهش ميگم تورو خدا بيا منو ببر ديگه!ديروز به يه توانايي جديدم رسيدمقبل از خواب همينجور كه غلت ميزدم داشتم طبق معمول با يه بنده خدايي حرف ميز...
تپش قلب
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 6:50
ديشب بعد از چند سال يهو صداي تپش قلبمو باز شنيدم.اصلا چنين انتظاري نداشتم... فكر ميكردم بعد از گذشت ٦ سال با وجود همه ي شرايطي كه عوض شده و ديگه جاي برگشت نيست،خيلي عادي رفتار ميكنميعني بايدم همينطور باشهپس چرا نشد؟!حالا اينكه از بين اين همه جا اونم بايد بياد دقيقا همون جايي كه تو نشستيو از بين همه ...
پذیرش
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 6:50
درسته كه قدرت پذيرشم كمهيعني وقتي يه مسئله برام ناخوشاينده و دوست داشتني نيست اصلا سريع كنار نميكشم وقتي ميدونم اين مبحث به سفتي ِ سنگه و اصلا درست نميشه قبول نميكنم و باهاش كنار نمياماينقدررررر ميجنگم و تلاش ميكنم كه سر هر محوري خودمو كلي حرص ميدم...واقعا بعضي چيزا مثل شخصيت افراد ٥٠ ساله غير قابل ...
جوونه زده
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 6:50
ايتقدر پيشرفت كردم كه...نوشتن!! نوشتن كه نهايت ِ راهم بوداولين و آخرين كار جذاب و ارامش دهنده اي بود كه به ذهنم ميرسيد...الان ديگه نيست!پيشرفت كردم چون با نوشتن ديگه اروم نميشم...نوشتني كه هميشه مثله قرص مسكن ، آبي بود رو آتيش حرفام..،الان چه مرگي برام رخ داده كه اينطوريم؟!اي بابا!!روز به روز... مدل...
جوونه زده...
-
تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 14:09
ايتقدر پيشرفت كردم كه...نوشتن!!نوشتن كه نهايت ِ راهم بوداولين و آخرين كار جذاب و ارامش دهنده اي بود كه به ذهنم ميرسيد...الان ديگه نيست!پيشرفت كردم چون با نوشتن ديگه اروم نميشم...نوشتني كه هميشه مثله قرص مسكن ، آبي بود رو آتيش حرفام..،الان چه مرگي برام رخ داده كه اينطوريم؟!اي بابا!!روز به روز... مدل ...
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 11:07
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 16:42
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:16
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 14:40
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 18:21
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 21:46
شاملو يه جا نوشته : و اما نيمه شبي من خواهم رفتاز دنيايي كه مال من نيستاز زميني كه مرا بيهوده بدان بسته اند!!بعله! به چنين درجه اي رسيدم في الحال.
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 21:46
هرچقدرم اين ليست رو بالا پايين كني...هرچقدرم از اينور بري اونور رو چك كني...تلگرام...واتساپ...اينستا...
بي خوابي
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 2:09
نوشته بود:ترجيح ميدم باشي و اذيتم كني تا نبودت اذيتم كنه... اخه از اين واضح تر...؟؟؟ميدونم باشي ،كلي اذيتم ميكني ناراحتم ميكني حتي اشكمم درمياري...اما من حاضرم همه ي اينا رو به جون بخرم اما دو كلمه باهات حرف بزنماخه بي معرفت!من نصفه شبي نشستم قربون صدقه اون عكس مشهدي ميرم كه از گنبد طلا واسم فرستاد...
اي جان! به چه زنده اي كه جانانت نيست...!
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 22:34
يه افرادي هستن تو زندگيمون كه اينقدر خوبن كه حتي همون مدت كمي هم كه هستنادمو نمك گير ميكننحتي اگه كاستي ها و ايرادهايي هم داشته باشن بازم وجودشون نعمتهنميدونم چي شده بود كه به مدت ٤٠ روز يكي از اين فر
تردمیل هستا...!!!
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
همیشه یکی باید باشه که رو اعصاب ادم لی لی کنه!حالا که من دم به تله نمیدم ، هی برام پنیر بزرگتر میزاره!آخرشم بدهکار میشم!!! :|عَی بابا!! خو دِ آخه ادم تو این اوضاع چیکار کنه؟!بزارین به زندگیم برسم ، ب
240
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
من یه اردیبهشتیم!!!مهربونیمو با ضعفم اشتباه نگیر!سرد بشم حتی اگه خودتو آتیشم بزنــــــــــی گرم نمیشم!!!
شبیهشه؟! نکنه خودشه ؟ :))
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
همیشه هستن یه افرادی که افراد ِ دیگه رو یادت بیارن!حالا یا با خندشون،با بعضی کلمات خاصشون،با تیپشون،با دکمه سردست ِ پیرهنشونیا حتی با اون ته ریش ِ خاصّشون!!! :))حالا اگه چشماشم هم مثه شخصیت ِ اصلی ِ
خدا رو شاکرم!!!
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
شکر که تو دیگر در سرنوشتم نیستی... در سرگذشتم بودی و همانجا دفن شدی!! شکر که دیگر مثله روزهای اول عاشقی خام و زبان نفهم نیستم که هرچه همه بگویند این آدم ، انسان نیست باور نکنمو به کار احمقانه خود ادام
دل نوشته کوتاه
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
این همه بنویس و بنویس و .... به جایی نرسی؟! فکر میکنی نرسیدی...همین مدتی که ننوشتی همین شده قاطی کردی میشینی حرفای نامربوط میزنی، فکرای بیخود میکنی...همینه حرفات غمباد شده رو دلت عزیز من! قالب وبم رو