بازگشتي احمقانه يا عاقلانه ؛) - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
سلام!اول همه سلام به dear diary ِ خودم،كه چقدررررر وقته سراغش نيومدم!بعدشم سلام به هركسي كه بياد و اين پست درب و داغون منو بخونه! :))اگه متعجبين كه من آپ كردم بايد بگم خودمم در عجبمآقا ما داشتيم زندگي
خوب ترين خوب!! - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
بعضي آدما خيلي خوبن... خوب نه اينكه به وسعت كلمه باشن،خوب به معني ِ عالي،بي نظير...هميشه تعريف خوب اين نيست كه اگه تو يه كاري كردي واسه جبرانش بهت خوبي كنهآخه كلاً و ذاتاً ايـــنقـــدررررر خوبه.اينقدر
حرفهاي دلم - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
بعضي كارا شدنيه اما يه نشدن ِ مخفي تو دلش هست. مثلا ميشه لبات بخنده اما واقعا خندت نياد...ميشه كاراي روزمرتو انجام بدي اما واقعا حسّ ِ شو نداشته باشي...ميشه پر از احساس باشي اما دلت بخواد يك ساعت مثه
يكم آروم تر - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
دوباره تپش قلب...دوباره ناآرومي...دوباره نوشتنهاي نامفهوم و پشت سر هم ِ من....و بعد از ٥ سال درد معده اي كه باهاش خداحافظي كرده بودم...دوباره و دوباره و دوباره.......كجايي اِي خوب ترين خوب؟؟؟؟
گره ِ اول - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:59
وقتي مي خواهم بنويسم بايد بنويسم!! حتي در سخت ترين شرايط...من بايد از اين كلاف سردرگمي كه براي خودم ساخته ام نجات پيدا كنم...به هر قيمتي كه شده!حتي به قيمت باز كردن ِ كامل اين كلاف ِ گنده و پيچيدن آن